تبلیغات در قزوین باکس
البرزآگهی

قزوین باکس

مهارت های دهگانه که باید به دانش آموزان آموزش داده شود
تفکر نقدانه میلی است شدید به جستجوگری، کنار آمدن با عدم قطعیت، انس گرفتن به اندیشیدن، احتیاط و هستگی در اظهارنظر و ادعا، آمادگی همیشگی برای تامل کردن و مواجه شدن با اندیشه های جدید، احتیاط در تعمیم دادن و نظم ساختگی برقرار کردن میان پدیده ها و دوری جستن از هرگونه فریب خود یا دیگران در اندیشیدن.

عبارت بالا منتسب به فرانسیس بیکن (1625-1561) است؛ دانشمند و فیلسوف قرن هفدهم میلادی که او را یکی از بنیان گذاران علم مدرن می دانند. واقعیت این است که متن پیش رو نه درباره فلسفه است و نه قرار است مهارت تفکر نقدانه (Critical Thinking) را آموزش دهد. هدف معرفی جنبه ای کاربردی و عملی از فلسفه است که در اینجا منظور تفکر نقادانه است. اگرچه مهارت داشتن در تفکر نقادانه یکی از مهم ترین ویژگی ها و پیش نیازها در روش علمی است اما کاربرد آن بسیار وسیع تر از علم است. ما به این مهارت نه فقط در علم، در سرتاسر زندگی مان نیاز داریم.
تفکر نقادانه چیست؟ به چه کار زندگی می آید؟

یک رفع اتهام ضروری و تعریفی مقدماتی


شاید در وهله نخست وقتی با عبارت تفکر نقادانه مواجه می شویم معنای واژه نقد و انتقاد کردن به ذهن مان خطور کند که معنای منفی آن عیب جویی کردن و معنای مثبت آن جدا کردن سره از ناسره (خوب از بد) است، اما تفکر نقادانه ربط چندانی به معناهای بالا ندارد. تعریف خیلی مختصرش این است که تفکر نقادانه مهارتی است برای اندیشیدن به شیوه ای شفاف و عاقلانه به منظور انجام عملی یا بررسی عقیده ای یا اتخاذ تصمیمی. واقعیت این است که فکر کردن مهارتی است آموختنی و به تمرین نیاز دارد. تفکر نقادانه ابزاری است برای درست فکر کردن. در واقع تفکر نقادانه با تاکید بر استدلال گرایی به دنبال بالا بردن سطح عقلانیت در جامعه است. کسی که مهارت تفکر نقادانه را آموخته و تمرین کرده است، در امور زیر تواناست.

- با ساختار استدلال آشناست و می تواند اجزای مختلف استدلال اعم از پیش فرض یا مقدمه و نتایج را تشخیص دهد.

- می تواند نقاط قوت و ضعف یک استدلال را ارزیابی کند.

- خطاهای استدلال و مطالعات را می شناسد.

- با مسائل به طور سازمان یافته مواجه می شود و توانایی حل آنها را دارد.

- می تواند بخش های اصلی، کلیدی و مرتبط با نظر، ادعا یا یک باور را تشخیص دهد.

- می تواند باورها، ارزش ها و تصمیماتش را داوری کند.

- از نگاه های سیاه و سفید و یا صفر و یکی رهایی می یابد و می تواند نقاط ضعف و قوت یک دیدگاه یا بخش های درست و نادرست یک نظر یا یک باور را از هم تفکیک کند.

- می تواند برای مسائل پاسخ های متفاوتی از نظرگاه های متفاوت ارائه دهد.

- تفاوت بین امور واقع (Fact)، تحلیل و توضیح دلیل، تعریف و پیش فرض را تشخیص می دهد.

- خطاهای شناختی ذهن انسان را می شناسد و تلاش می کند با این آشنایی، خطاهای شناختی ذهنش را کمینه کند.

به طور خلاصه تفکر نقادانه به مجموعه ای از نگرش ها و مهارت های فکری اطلاق می شود که برای ارزیابی و محک زدن ادعاها و استدلال ها به کار می آیند. در تفکر نقادانه سعی بر این است که هر ادعا یا استدلالی پیش از پذیرفته شدن با استفاده از معیارهای معینی محک زده شود تا بتوان درباره عقلانی بودن یا نبودنش داوری کرد.
تفکر نقادانه چیست؟ به چه کار زندگی می آید؟

این یک مهارت است


باید  توجه کرد تفکر نقادانه مهارت است. مهارت امری است که برای یادگیری آن به تمرین نیاز است. مثلا مهارت رانندگی را در نظر بگیرید. کسی با خواندن کتاب آیین نامه رانندگی یا حتی خواندن 100 کتاب و مقاله درباره رانندگی، راننده نمی شود. برای راننده شدن اگرچه باید اطلاعاتی از طریق کتاب یا یک معلم کسب کرد، اما اصل کار، نشستن پشت فرمان و تمرین کردن است. مهارت ها هم معمولا بدین صورت هستند که با تمرین بیشتر در آن ورزیده تر می شویم.

نقادانه اندیشیدن پس از آموزش های اولیه از طریق کتاب، معلم و کارگاه، به تمرین و ممارست نیاز دارد. چه بسا فردی ده ها کتاب در حوزه تفکر نقادانه خوانده باشد یا حتی آموزگار این مهارت باشد و در این عرصه بنویسد و با جزییات نظری آن آشنا باشد اما نتواند این شیوه از اندیشیدن را در زندگی اش عملی کند. تفکر نقادانه فرآیندی است که برای بهبود در آن به تمرینی مستدام نیاز است. شاید برای بهره مند شدن از این مهارت باید در سراسر طول عمرمان تمرین کنیم و سعی کنیم مدام توانایی مان را در آن بهبود دهیم.

فقدان آموزش تفکر نقادانه در  نظام آموزشی ایران و عوارض آن

در فضای کسب و کار ایران اکثر کارفرمایان و مدیران از این شکایت دارند که دانشگاه های ایران فارغ التحصیلانی که توانایی حل مسائل جاری شرکت ها و صنایع را داشته باشند و بتوانند نقاط کلیدی امور پیچیده را تشخیص دهند، به جامعه تحویل نمی دهند در حالی که کشور ما با بحران نیروی تحصیلکرده بیکار مواجه است، اکثر سازمان ها از کمبود نیروی انسانی کاربلد گله مندند. البته این مشکل ابعاد گوناگونی دارد اما قطعا یکی از مهم ترین دلایل این ناکارآمدی فقدان آموزش تفکر نقادانه در نظام آموزشی کشورمان است.

امروزه میزان گسترش مهارت تفکر نقادانه میان شهروندان، از معیارهای توسعه یافتگی کشورها محسوب می شود و در کشورهای توسعه یافته این مهارت به طور سیستماتیک در نظام آموزشی تدریس و تمرین می شود. به عنوان نمونه می توان به امتحان GRE در کشور آمریکا اشاره کرد. GRE آزمونی عمومی است که در آمریکا و کانادا و بعضی از دانشگاه های اروپایی، متقاضیان ورود به تحصیلات تکمیلی (کارشناسی ارشد و دکتری) باید در آن شرکت کرده و نمره ای خاص کسب کنند.

یکی از مهارت های اصلی که در این آزمون ارزیابی می شود، مهارت تفکر نقادانه است. به عنوان مثالی دیگر، می توان به شرایط و پیش نیازهای استخدام در شرکت های بزرگ و معتبر جهان نگاهی انداخت. معمولا یکی از مهارت های (Skills) ثابتی که سازمان ها انتظار دارند فرد متقاضی از آن بهره مند باشد، در بسیاری از موقعیت های شغلی، از میکروب شناس آزمایشگاه بگیرید تا مدیر IT و محقق و نویسنده و مدرس، مهارت تفکر نقادانه است.
تفکر نقادانه چیست؟ به چه کار زندگی می آید؟

تفکر نقادانه به چه کار می آید؟


واقعیت این است که در دنیای امروزی ما حجم بسیار زیادی از اطلاعات و پیام از طرق مختلف دریافت می کنیم. شبکه های مختلف تلویزیونی، پیام های تبلیغاتی، روزنامه ها و مجله ها، شبکه های اجتماعی و غیره در حوزه های مختلف تخصصی در حال پیام رسانی به ما هستند. انبوهی از اطلاعات که فقط شاید بخش کوچکی از آنها با حوزه تخصصی ما مرتبط باشد و ما در آنها نظر تخصصی داشته باشیم. 

بسیاری از آنها با مقاصد گوناگون، استدلال های غلط ارائه می دهند، آمار فریبنده عرضه می کنند، دلایل بی ربط می آورند و اطلاعات را تحریف می کنند. بخشی از آنها شایعه یا شبه علم است و در واقع همین اطلاعات به باورهای ما شکل می دهد و در بسیاری از مواقع بر اساس آنها تصمیم می گیریم (مثلا خرید ابزاری خاص برای لاغری، دارویی برای ترک اعتیاد یا یادگیری زبانی خارجی در 72 ساعت).

شرایط وقتی پیچیده تر می شود که میان انبوهی از مطالعات و شبه علم و شایعات، اطلاعات درست و واقعی، اخبار واقعا علمی و استدلال های معتبر و صحیح هم وجود دارد و ما باید آنها را هم تشخیص دهیم. بدانیم شان و بعضی وقت ها بر اساس آنها عمل کنیم یا تصمیمی بگیریم.

تفکر نقادانه مهارت درست استدلال کردن، خلاقانه اندیشیدن، برقراری ارتباط بهتر و موثرتر با دیگران و در نهایت تصمیم سازی بهتر را در ما تقویت کرده و چنین مهارت هایی تشخیص سره از ناسره را در مواجهه با انبوه اطلاعات آسان تر می کند.

تفکر نقادانه و فضیلت های فکری و اخلاقی

تقویت مهارت تفکر نقادانه علاوه بر اثرات بی شمار مثبت اجتماعی که دارد، به بعضی فضیلت های شخصی و فکری هم می انجامد که مهمترین آنها عبارتند از:

* فروتنی و تواضع فکری: بدین معنا که بدانیم و آگاه باشیم و اعتراف کنیم (و به این اعتراف پایبند باشیم) که دانستنی های بسیاری هستند که ما آنها را نمی دانیم. تواضع یا فروتنی فکری یعنی اینکه از محدودیت های دانش و شناخت خودمان آگاه باشیم.

* شجاعت فکری: بدین معنا که آگاهی از لزوم مواجهه با انگاره ها، باورها، با دیدگاه هایی که به آنها عواطف منفی قوی داریم و هیچ گاه به طور جدی به آنها گوش نسپرده ایم. بسیارند اندیشه هایی که ما آنها را خطرناک با پوچ می دانیم و از مواجهه با آنها می ترسیم اما به لحاظ عقلانی موجه اند. از سوی دیگر بسیاری از نتیجه گیری ها یا باورهایی که ملکه ذهن ما شده اند، کاذب یا گمراه کننده اند. فهم این دو نکته ما را به شهامت فکری نزدیک می کند.

* نگاه همدلانه داشتن با دیدگاه های مختلف: 
بدین معنا که با استفاده از نیروی تخیل مان، خودمان را جای دیگران بگذاریم تا بتوانیم آنها را واقعا بفهمیم؛ البته فهمیدن دیگران لزوما به معنای پذیرفتن نظرشان نیست. برای نگاه همدلانه داشتن، باید از این گرایش خودمحورانه که در ما وجود دارد آگاه باشیم. ما معمولا مایلیم دریافت خودمان از باورها و اندیشه های خودمان را عین حقیقت بدانیم.

* استقلال فکری:
 بدین معنا که با عقل مان، کنترل باورها، ارزش ها و استنتاج های خودمان را در دست بگیریم. یکی از اهداف مهم تفکر نقادانه این است که افراد یاد بگیرند خودشان جای خودشان بیندیشند و زمام فرایندهای فکری شان را در دست بگیرند.

* پشتکار فکری: بدین معنا که دستیابی به فهم یا بینش عمیق مستلزم دست و پنجه نرم کردن با پرسش ها و ابهام هایی است که شاید هیچ کس پاسخ نهایی برای شان نداشته باشد. فضیلت پشتکار فکری مستلزم این است که از دست و پنجه نرم کردن با این پرسش ها و ابهام ها و دشواری ها نگریزیم و برای مواجهه با آنها وقت و انرژی بگذاریم.

* اطمینان به عقل و پایبندی به دلایل: بدین معنا که افراد تشویق شوند تا نیروهای عقلانی شان را پرورش دهند و از این طریق خودشان در موضوعات مختلف به نتیجه برسند؛ باور راسخ به اینکه انسان ها اگر به درستی تشویق شوند و پرورش پیدا کنند، می توانند یاد بگیرند برای خودشان بیندیشند، به دیدگاه های عقلانی دست پیدا کنند، نتیجه های معقول کسب کنند، منطقی و منسجم بیندیشند و یکدیگر را با دلیل اقناع کنند.

* فضیلت انصاف فکری: بدین معنا که تلاش کنیم با همه دیدگاه ها عادلانه و منصفانه برخورد کنیم و کمتر اجازه دهیم برخوردمان با برخی دیدگاه ها تحت تاثیر احساسات یا منافع خودمان (دوستان مان یا گروه یا قوم مان) قرار گیرد.
تفکر نقادانه چیست؟ به چه کار زندگی می آید؟

معرفی چند منبع فارسی


همان طور که در ابتدا اشاره شد، نوشته حاضر معرفی بسیار مقدماتی از مهارت تفکر نقادانه بود و در واقع به خود این مهارت ها و چگونگی کسب آنها نپرداخته است. خوشبختانه در سال های اخیر کتاب ها و مطالب بسیار ارزشمندی به فارسی در این حوزه ترجمه و تالیف شده است که به معرفی برخی از آنها می پردازیم:

* کتاب هنر شفاف اندیشیدن: اثر رولف دوبلی که نشر چشمه آن را با ترجمه عادل فردوسی پ1ور، بهزاد توکلی و شهر شهروز منتشر کرده است.
تفکر نقادانه چیست؟ به چه کار زندگی می آید؟

* کتاب راهنمای تفکر نقادانه:
 پرسیدن سوال های بجا، نوشته نیل بروان و استیوارت ام. کیلی که انتشارات مینوی خرد آن را با ترجمه کوروش کامیاب منتشر کرده است.

* کتاب تفکر نقاد: اثر ریچارد پارکر که نشر شهرتاش آن را با ترجمه دکتر اکبر سلطانی و مریم آقازاده منتشر کرده است.

چند وب گاه ارزشمند فارسی نیز در این زمینه فعالیت می کنند که از جمله آنها می توان به سنجشگرانه اندیشی با آدرس: www.sanjeshgari.blogfa.com و همچنین تیزفکری با آدرس www.smartthinking.ir اشاره کرد.

و سخن آخر اینکه تفکر نقادانه هویتی برای ما می سازد که می توانیم بدان افتخار کنیم. تفکر نقادانه را به خاطر خودمان و جامعه ای که در آن زندگی می کنیم به کار گیریم و گسترش دهیم. 

یکی از مشکلات تفکر، خطای نسبت (Attribution Bias) است که یکی از انواع خطاهای شناختی ذهن به شمار می رود. در یک نمونه از این سوگیری ذهنی، انسان موفقیت هایش را به توانایی خودش نسبت می دهد و شکست هایش را به عوامل خارجی و برعکس. موفقیت های دیگران را به عوامل خارجی نسبت می دهد و شکست های آنان را به ضعف های خودشان! یکی از مهارت های تاکید شده در تفکر نقادانه، شناخت خطاهای ذهنی از این دست است.
برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 0

[ 1397/9/10 ] [ 7:46 ] [ عاطفه اسدزاده ] [ ]

تفکر خلاق چیست؟

 

مهارت تفکر خلاق (Creative Thinking) مهارتی است که شخص با کمک حل مسئله و تصمیم گیری از افکار یا روابط نو برخوردار شده و قدرت کشف و انتخاب راه حل‌های جدید را پیدا می‌کند. خلاقیت می‌تواند در اشکال زیر خود را نشان دهد:

 خلاقیت به عنوان یک تولید: اختراعات، پیشرفت‌های پزشکی، کارهای هنری، اصول و قوانین علمی از جمله تولیدات خلاق محسوب می‌شوند.

  • خلاقیت به عنوان یک فرایند: طبق این توصیف، خلاقیت فرایندی است که فرد با آن درگیر می‌شود حتی اگر به تولید چیز خاصی منجر نگردد. همه افراد می‌توانند عملکرد خلاقی داشته باشند. عملکرد خلاق شامل فکر کردن، صحبت کردن، بازی، نوشتن، رقصیدن، آواز خواندن، نواختن موسیقی، آزمایش و دستکاری کردن ایده‌ها و اشیا باشد. خلاقیت در کودکان در سال‌های اولیه زندگی بیشتر مبتنی بر فرایند است. یعنی کودک، یک نقاشی را شروع می‌کند اما آن را کامل نکرده و رها می‌کند.
  • خلاقیت بعنوان یک مهارت: خلاقیت برای شکوفایی نیاز به تمرین دارد. به عنوان مثال مهارت در بازی تنیس بدون تمرین به سرعت از بین می‌رود. بدون تمرین توانایی نوشتن، موسیقی، آواز، رقص، نقاشی و بسیاری دیگر … ممکن است متوقف شود.
  • خلاقیت به عنوان ویژگی‌های شخصیتی: برخی از محققان ویژگی‌هایی را برای افراد خلاق مطرح می‌کنند. این ویژگی‌ها عبارتند از: جسارت، کنجکاوی، انعطاف‌پذیری، استقلال، درونگرایی، ناهمنوایی، شوخ طبعی، گرایش به تجربه کردن و…. .
 

ویژگیهای افراد دارای تفکر خلاق

علاقمند به نوآوری، پیچیدگی و اتخاذ تصمیم مستقل هستند.

  • پدیدهها و اشیا پیچیده را به پدیدههای ساده ترجیح می‌دهند.
  • مایلاند خود تصمیمی مستقل اتخاذ کرده از پیروی و اطاعت از دیگران تا حدی دوری میکنند.
  • میتوانند میان جنبههای مختلف پدیدهها وحدت ایجاد کنند.
  • میتوانند میان تفکر منطقی و تفکر غیرمنطقی یا پدیدههای خیالی و پدیدههای عینی نیز هماهنگی ایجاد کنند.
  • افراد خلاق با انگیزههای درونی بیشتر سروکاردارند تا با محرک‌های بیرونی مثل شهرت، پول و مقام
  • افراد خلاق، راه‌هایی را جست و جو می‌کنند که از طریق آن بتوانند فکر خود را به سوی ایده‌های نو و تازه هدایت کنند.
  • برای تجربه جایگاه ویژه‌ای قایل است و به علت موفقیت‌ها و شکست‌ها می‌اندیشد نه به اثر آنها
  • فکر کردن در آرامش را برای خود استراحت تلقی می‌کنند.
  • فرد خلاق کنجکاو و پرسشگر است، پیرامون یک موضوع یا پدیده سوال‌های متعددی را خلق می‌کند و از افراد آگاه ومتخصص می‌پرسد.
  • درصدد بهترین راه حل ها یا کمترین هزینه فکری، زمانی و مالی است.
  • به مسایل، موقعیت، اشیا و چیزهایی دقت می‌کند که از دید دیگران مورد غفلت قرار گرفته‌اند.
  • تمایل دارند نزد دیگران به داشتن نظرات تند و احمقانه شهرت داشته باشند.
  • کارهای آنها با اظهار نظر اینکه از موضوع پرت هستند مشخص می‌شود.
  • شوخ‌ طبعی و بذله‌گویی از صفات بارز این افراد است.
  • به راه حل هایی می اندیشند که ممکن است از دید دیگران اهمیت چندانی نداشته باشد.
  • از ربط ایده‌ها و تجربیات مختلف، نتایج جدیدی را می‌گیرند.
  • افکار و عقاید خود را به راحتی مطرح می‌کنند و از مواجه با عقاید مختلف استقبال می‌کنند.
  • برای حل مسایل و مشکلات راه‌های مختلف را بررسی و تا رسیدن به نتیجه دلخواه تلاش می‌کنند.
  • خود را محدود به نظرات دیگران نمی‌نمایند، حصار هر آن چه بود و هست را می‌شکنند.
  • از قدرت تصویر سازی ذهنی بالایی برخودارند.
  • مثبت نگر و پرانرژی هستند.
  • سوال وجواب‌های غیر عادی و عجیب و غریب در آنها بیشتر دیده می‌شود.
 

راهکارهای پرورش تفکرخلاق

  1. اطلاعات و تجارب خود را در موقعیت‌های مختلف گسترش دهیم.
  2. از دیگران و کودکان سوال‌هایی را بپرسیم که پاسخ‌های متعدد داشته باشد.
  3. اگر سوال‌های غیرمعمولی از سوی دیگران مطرح می‌شود، سعی کنیم تا با همکاری خودشان پاسخ‌های جدید و نو را کشف کنیم.
  4. رفتارها و الگوهای افراد خلاق مثل ابوعلی سینا، دکتر حسابی و... را سرمشق زندگی قرار دهیم.
  5. از فنون ویژة تفکر خلاق مانند «بارش فکری» به خوبی استفاده کنیم. (حمله ذهنی به یک موضوع را بارش فکری می‌گویند).
  6. تصورات ذهنی خود و دیگران را تقویت کنیم، زیرا تصویرسازی کمک می‌کند تا اطلاعات در حافظه بلندمدت بیشتر ذخیره شوند.
  7. در نوشتن داستان یا کشیدن نقاشی و... به جای استفاده از نمونه از طرح‌های خلاق ذهن خود استفاده کنیم.
  8. هر چه را که می‌‌خوانیم، می‌بینیم و می‌شنویم، مهمترین نکات آن را یادداشت کنیم.
  9. هر فکر جدیدی که به ذهن ما می‌رسد، بنویسیم.
  10. بازی‌های فکری، ساخت اشیا با گل، مجسمه‌سازی، نقاشی و داستان‌نویسی موجب شکوفایی ذهن و خلاقیت می‌شوند.
  11. طرح سوال‌های باز و تکمیل جملات و داستان‌های ناتمام در رشد تفکر خلاق موثر است.
  12. به عقاید دیگران احترام بگذاریم و اجازه دهیم که تا حد ممکن کارهایشان را با ذوق و سلیقه خود انجام دهند.
  13. ابتکار و تخیل را باور داشته باشیم تا زمینه بروز فعالیت‌های خلاق در جامعه فراهم شود.
  14. احساس امنیت، شادی و آرامش از عوامل شکوفایی خلاقیت است، آن عوامل را از خود و دیگران دریغ نکنیم.
  15. هوش، استعداد، مهارت و تلاش‌ جدی، بخشی از عوامل رشد خلاقیت به شمار می رود، اما ضروری است به ایجاد انگیزه نیز توجه ویژه‌ای داشته باشیم.
  16. توانایی دیگران حتی کودکان را بپذیریم و باور داشته باشیم که هر فرد موجودی منحصر به فرد است و مثل و مانندی ندارد.
  17. سعی کنیم ارزش های فکری زیر را در خود تقویت کنیم

 

  • شکستن عادت: کنار گذاشتن شیوه‌های قبلی فکری و عملی و استفاده از روش‌های جدید.
  • تعویق قضاوت: برای جلوگیری از ضایع شدن ایده‌ای که در ابتدا ممکن است جالب به نظرنیاید آن را با تاخیر ارزیابی کنید.
  • دیدن چیزها به طور متفاوت: مشاهده امور به شیوه تازه‌ای که قبلا به آن گونه توجه نشده است. .
  • تفکر وسیع: ارتباط برقرارکردن میان ایده‌های متفاوت

 

چند نکته مهم در مورد تفکر خلاق

خلاقیت چیز عجیب و غریبی نیست، بلکه یکی از خصوصیات و توانایی‌های بشر است و ما حتی برخی اوقات بدون آن که شناختی از خلاقیت داشته باشیم، در حل مسایل‌مان از آن استفاده می‌کنیم.

  • اگر چه داشتن حد معینی از هوش برای داشتن خلاقیت لازم است ولی شرط کافی نیست و لزوما افراد با هوش خلاق نبوده‌اند در حالی که افراد با هوش متوسط می‌توانند افراد خلاق برجسته‌ای باشند.
  • خلاقیت مختص افراد خاص نیست و همه مردم دارای این توانایی هستند. گرچه سطح آن در افراد مختلف متفاوت است.
  • تفکر خلاق یک مهارت اکتسابی و قابل یادگیری است. افراد با هر سطحی از خلاقیت، قادر به فراگیری و ارتقا سطح خلاقیت خود هستند.

جامعه‌ای که در آن سیر صعودی پیشرفت حاکم باشد، هر روز از طرف تک تک اعضای خود شاهد خلاقیت و نوآوری است. در این جامعه نوآوری به قشر متفکر و اندیشمند محدود نگردیده و همه مردم را شامل می‌شود.

برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 3

[ 1397/9/10 ] [ 7:43 ] [ عاطفه اسدزاده ] [ ]

مهارت تصمیم گیری 


تصمیم گیری,مهارت تصمیم گیری, تصمیم خوب

این مهارت ابتدا باید در خانواده شکوفا شود تا اگر خدای ناکرده، تصمیم خوب و عاقلانه ای نبود، ضرر و زیان چندانی متوجه فرزندان نشود.

بدون تردید، تصمیم گیری یکی از مهم ترین مهارت های زندگی است، خدای بزرگ انسان را مختار آفرید تا بتواند با انتخاب خوبی بر بدی و قرار گیری آگاهانه در راه خودش، به سوی کمال حرکت کند، زیرا افراد همواره باید یک راه را از میان راه های گوناگون انتخاب کنند ،ولی اگر شخص مهارت کافی را برای اخذ تصمیم نداشته باشد، قادر به تصمیم گیری یا به عبارتی تصمیم سازی (decision making) نخواهند بود و در نتیجه یا باید تعارض و تنش های ناشی از آن را تحمل کند، یا با تصمیم گیری غیرمنطقی و نادرست، بر مشکلات خود بیفزاید.مثلا بعضی خانم ها نمی توانند تصمیم بگیرند که حتی برای شام چه چیزی درست کنند! و یا برخی آقایان حتی نمی توانند با انتخاب یک رستوران مناسب، شب زیبایی برای همسر خود رقم بزنند!

تصور خیلی ها این است که اهم موارد تصمیم گیری در جامعه، محدود به انتخاب شغل، رشته تحصیلی، انتخاب همسر و... می باشد در حالی که کاربرد و قلمرو این مهارت بسیار وسیع بوده و جزیی ترین رفتارها را نیز شامل می شود.

تصمیم گیری و گزینش ها در شکل دهی به زندگی ما چنان نقش مهم و زیربنایی دارند که گفته اند زندگی انسان هر چه هست حاصل مجموعه گزینش های اوست.

این مهارت برای نوجوانان و جوانان و... اهمیت مضاعفی دارد، زیرا آن ها با راه ها و انتخاب های بی شماری مواجه اند و هر چه ارتباطات اجتماعی آنان گسترش یابد، تعداد گزینه ها نیز افزایش پیدا می کند و تصمیم گیری اهمیت بیشتری می یابد.

لازمه تصمیم گیری، داشتن اراده قوی است. اراده قوی در هر کاری از مراتب پایین آغاز می شود و به مراتب بالاتر ادامه پیدا می کند. معمولاً کسانی که به خود تلقین می کنند که اراده آن ها روز به روز قوی تر می شود، نتیجه خوبی در عمل می گیرند و از توانایی بهتری در انجام مسئولیت های شخصی و اجتماعی برخوردارند.

اولین و مهمترین محیطی که شخصیت و شکل‌گیری رفتارهای فرزندان را پایه‌ریزی می‌نماید خانواده است، پس این مهارت ابتدا باید در خانواده شکوفا شود تا اگر خدای ناکرده، تصمیم خوب و عاقلانه ای نبود، ضرر و زیان چندانی متوجه فرزندان نشود.

روش های معمول تصمیم گیری
- تصمیم گیری ناگهانی و بدون تفکر
- تصمیم گیری اجتنایی یا تعویقی
- تصمیم نگرفتن
- تصمیم گیری خود را به دیگران دادن
- تصمیم گیری منطقی و صحیح


بهترین روش تصمیم گیری، ارزیابی تمام انتخاب ها و سپس انتخاب تصمیم می باشد. 

چگونه گام های مهم تصمیم گیری را به فرزندانمان آموزش دهیم؟
بهتر است ابتدا به او یاد دهید که برای هر مساله یا موقعیتی، راه حل های متفاوت و متعدد وجود دارد، اتخاذ هر گونه تصمیم یا حتی تصمیم نگرفتن، پی آمدهایی دارد.

الف: اطلاعات لازم را در مورد تصمیم خود جمع آوری کنید.
ب: انتخاب ها یا راه حل های متفاوت مربوط به تصمیم خود را ثبت کنید.
در جمع آوری اطلاعات، ارزش ها، هدف ها، مسائل فرهنگی و مجموعه چیزهایی که ضروری است، باید مد نظر قرار گیرند.
ج: نقاط قوت و ضعف هر انتخاب را نوشته و آن ها را ارزیابی کنید.
د: تصمیم لازم را براساس ارزیابی راه حل ها، بگیرید و دلایل خود را برای اتخاذ آن تصمیم مکتوب کنید.
 
نمونه هایی از تصمیم گیری های غیرمنطقی و ضعیف
- اجتناب کردن: فردی که خود را در دوست یابی یا حفظ دوستی ناتوان می بیند از حضور در فعالیت های گروهی خودداری می کند.

- به تعویق انداختن: در این مورد شخص، تصمیم گیری های خود را به آینده موکول می کند، مثل عدم انجام وظایف، عدم مواجهه با مشکلات موجود و...

- انتخاب بدون مطالعه: در این حالت فرد راه حلی را انتخاب می کند که به نظر او درست است در حالی که ممکن است تنها یکی از پیامدهای احتمالی آن را در نظر داشته باشد. مثلاً صرفاً به خاطر پذیرفته شدن در گروه، با فعالیت آن ها، هم نوایی کند.

پس آن چه که مهم است، این است که ما به عنوان پدر و مادر، به هنگام مواجهه با مشکل، بتوانیم به درستی با آن روبه رو شده و در صدد حل آن برآییم. بعضی افراد در مقابل کوچک ترین مساله و مشکل دچار پریشانی، آشفتگی و ناراحتی می شوند و در مقابل ناملایمات زندگی آسیب پذیرند. این افراد وجود مشکل را دلیل بر ضعف، بی کفایتی و نادانی خود می دانند و از مشکلات فرار می کنند و بدون تفکر، رفتار می کنند و از عزت نفس پایینی برخوردارند، لذا قادر به پیش بینی رفتارها و پیامدهای رفتار خود نیستند، دچار سردرگمی شده و برای مشکلات خود فقط یک راه حل دارند و اگر به نتیجه نرسند به دلیل عدم پیگیری سایر راه حل ها، آشفته می شوند و همیشه با ناکامی مواجه هستند. در مقابل افرادی وجود دارند که سخت ترین مشکلات را پشت سر می گذارند، این افراد نه تنها دچار آسیب و مشکل نمی شوند، بلکه به نظر می رسد که پس از تحمل مشکل و حل آن، به بالاترین سطح ناتوانی و قدرت می رسند.پس سعی کنیم که الگوی خوبی برای فرزندانمان باشیم.

برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 0

[ 1397/9/10 ] [ 7:39 ] [ عاطفه اسدزاده ] [ ]

گاهی اوقات، مهارت حل مسئله (Problem-Solving) را با مهارت تصمیم گیری(Decision-Making) مترادف و هم‌معنی فرض می‌کنند.

البته از آنجا که نام‌گذاری‌ها قراردادی هستند، نمی‌توانیم بگوییم این کار قطعاً درست یا قطعاً نادرست است.

با این حال، وقتی این دو عنوان را از یکدیگر تفکیک می‌کنیم، باید مشخص کنیم که چه تفاوتی بین آنها قائل هستیم.

ما هم در متمم، مانند بسیاری از مراکز آموزش توسعه مهارتهای فردی در جهان، ترجیح می‌دهیم مهارت حل مسئله و مهارت تصمیم گیری را به عنوان دو مهارت متفاوت (البته با مرزهای مشترک متعدد) مورد توجه قرار دهیم.

ما مهارت حل مسئله را بزرگتر و فراگیرتر از مهارت تصمیم گیری در نظر می‌گیریم.

به عبارتی، با شما قرار می‌گذاریم که تصمیم گیری را به انتخاب بهترین گزینه از میان گزینه‌های پیش روهم‌معنا بدانیم.

بنابراین، وقتی موارد دیگری از جمله جستجوی مسئله، تشخیص مسئله و خلق و تشخیص راهکارها را زیر عنوان مهارت حل مسئله بررسی می‌کنیم. طبیعی است که در ادامه‌ی این مسیر، باید مهارت تصمیم گیری به کمک ما بیاید تا #خطاهای شناختی خود را مدیریت کرده و بهترین گزینه را انتخاب کنیم.

در اینجا، پاره‌ای توضیحات در مورد مهارت حل مسئله ارائه می‌شود و شما می‌توانید بر اساس آن، در مورد اهمیت و اولویت این مهارت در سبد مهارتهای خود قضاوت کنید و پس از مقایسه با سایر مهارتهای کلیدی،‌ تصمیم بگیرید که آیا قصد دارید در کوتاه مدت، به این مهارت بپردازید یا اولویت‌های مهم‌تری در زندگی شخصی و شغلی شما وجود دارد.

برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 7

[ 1397/9/9 ] [ 21:01 ] [ عاطفه اسدزاده ] [ ]

               

براي هر انساني در طول زندگي روزمره اتفاقاتي رخ مي دهد ، اخباري را مي شنود، افكاري را از سر مي گذراند و اعمالي انجام مي دهد كه همگي مي توانند در او احساسات يا هيجاناتي را بوجود بياورد . اين احساسات به نوبه خود در شكل دادن رفتارهاي او موثر مي باشد . وقتي خوشحال هستيم ، يعني احتمالا اتفاقات خوبي را پشت سر گذاشته ايم وهنگامي كه غمگين هستيم احتمالا اتفاقات ناگواري پيش آمده است.

 هيجانات و احساسات تجاربي دروني هستند كه در مقابل رخدادهاي بيروني در خود حس مي كنيم ، مثل احساسات خشم ، غم ، شادي نگراني ، ترس وغيره .

مهارت مديريت هيجانات فرد، را قادر مي سازد تا هيجان ها را در خود و ديگران تشخيص داده ، نحوه ي تاثير آنها را بر رفتار بداند وبتواند واكنش مناسبي به هيجانهاي مختلف نشان دهد . مثلا : وقتي فكر مي كنم سلام نكردن يكي از دانش آموزان به معني توهين وگستاخي به من است ، احتمالا هيجان خشم را تجربه خواهم كرد ، در صورتي كه اگر فكر كنيم رفتار سلام نكردن او نشانه ي اين است كه احتمالا او امروز  مشكلي دارد و حالش خوب نيست ، امكان دارد ديگر خشمگين نشوم و هيجاني ديگررا  تجربه كنيم .

در اين مقاله مهارت نحوه ي مديريت هيجانها مورد بررسي علمي و كاربردي قرار مي گيرد . 
 هيجان چيست  هيجان كلمه اي است كه در فارسي بيشتر براي احساسات و حالات پرشور وپر انرژي استفاده مي شود  ، ولي در روانشناسي براي بيان تمام حالات احساسي و رواني مثبت و منفي  و علايم جسماني و رواني همراه آن به كار مي رود . ازنظر برخي روانشناسان ، هيجان ، تغييرات جسمي ورواني است كه مستقيمآ به دنبال ادراك يك واقعيت تحريك كننده حاصل مي شود . هيجانات، مثل: خشم، ترس ، عشق ، محبت ، تنفر ، اميد، نا اميدي ، نگراني ، احساس حقارت ، غرور ، غم ، اندوه ،شادي ، تعجب ، شرم ، پشيماني ، دلسوزي و...

    كاركرد هاي هيجانات 

             -         به زندگي رنگ، طعم وروح مي بخشد .

-         مي تواند وسيله همبستگي افراد شود .

-         پايه واساس هنر است .

-         مي تواند نيروي اضافي توليد كند يا موجب اتلاف نيرو گردد .

-         مي تواتد به اعمال ياري رسان يا آسيب زننده ، منجرگردد .

-    مي تواند عقل و منطق را تحت الشعاع قرار دهد                              
اهميت مديريت هيجاني در چيست ؟

1-  برخورد صحيح با موقعيتهاي تهديد كننده و خطرناك: مثلا در مواجهه با يك جانور درنده ، هيجان ترس باعث مي شود با قدرت بيشتري پا به فرار گذاشته و جان خود رانجات دهيم .

2-  براي خشنودي وشادي بيشتر ، هر چه مديريت هيجاني بالاتر باشد : هيجانات و احساسات به ما كمك مي كند تا اطلاعات مربوط به پايه و اساس سلامتي ، يعني شادي را جمع آوري كرده ، اولويت بندي وپردازش كنيم تا به نحواحسن از آن استفاده كنيم .

3-  براي كمك به ديگران :مديريت هيجاني مي تواند به ما كمك كند تا با شناخت هيجانات خود وديگران نيازهاي آنان را درك كرده و حداقل با همدلي به آنان ياري برسانيم .

   يك فعاليت

   قبل از اين كه هيجانات منفي مثل خشم ، اضطراب و غم بر ما تسلط يابد ويا حتي در حين بروز آن ها ، معمولا به سرعت در ذهن خود گفتگوهايي انجام مي دهيم كه ممكن است مخرب بوده وبه دامن زدن هيجان منفي بيانجامد . هدف از روش خود گويي سازنده كمك به فرد است براي   :

  • ارزيابي نيازها و بايدهايي كه در يك موقعيت بكار مي رود .
  •  كنترل افكار فشار آور ، تصوير هاي ذهني و احساسات خود.
  •  مقابله با هيجانات شديد .
  •  تقويت روحيه خود براي مقابله با موقعيت هاي پرفشار
  • به نمونه هاي از خود گويي ها كه در آموزش آرام سازي به كارمي رود توجه كنيد :  

موقعيت‌ها :

خود گويي هاي منفي :

خود گويي هاي سازنده :

 

پيش بيني دير رسيدن به يك ملاقات يا جلسه مهم

خيلي بد مي‌شود و فاجعه‌‌آور است.

من ممكن است دير برسم             ولي دنيا به آخر نمي‌رسد.

 

ترس از يك گفتگوي غير رسمي يا يك سخنراني

آيا آن ها به گفته‌ها و مقاله  من خواهند خنديد؟

حداقل بخشي از آن چه من  تعريف مي‌كنم برايشان جالب است.

 

پس دادن يك كالا به فروشگاه

اين مي‌تونه خيلي سخت و خجالت آور باشد

من يك لحظه يا يك موقعيت را انتخاب مي‌كنم اگر شلوغ شد، سعي مي‌كنم  كساني كه آنجا هستند را  ناديده بگيرم.

رفتن براي مصاحبه استخدامي

من واقعا بايد در اين شغل استخدام شوم.

اگر بخواهم اين طور فكر كنم،

واقعا عصبي مي‌شوم و احتمال كمتري دارد كه در آن شغل استخدام شوم .

 

رفتن براي مصاحبه علمي

اگر من مصاحبه را خراب كنم و قبول نشوم چي؟ آبروم مي ره!

هرچند احتمال دارد كه اشتباه كنم ولي كاملا خراب نمي‌كنم.

 

برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 7

[ 1397/9/9 ] [ 20:57 ] [ عاطفه اسدزاده ] [ ]

استرس

هر تغييري در زندگي يك استرس است. اين تغييرات سازگاري جديدي را مي‌طلبد. هر تغييري كه نظم معمول را برهم ‌زند. ما را مجبور به سازگاري با شرايط جديد كرده و استرس ايجاد مي‌كند خواه استرس كوچكي مثل شلوغي صف اتوبوس باشد خواه استرس بزرگي مثل طلاق.

استرس چه شديد چه ضعيف، مسلماً واكنش‌هاي عاطفي متنوعي را در فرد بر مي‌انگيزد و باعث بروز احساساتي همچون اضطراب، خشم و .. مي‌شود. با آموزش برخي مهارت‌هاي مقابله‌اي مي‌توان فشارهاي رواني موجود را كنترل كرده و از ايجاد برخي فشارها جلوگيري نماييم. استرس‌ها هم فرد و هم محيط را تحت تاثير قرار مي‌دهند.

استرس تنها شامل موضوعات منفي نمي‌شود بلكه وقايع مثبت هم ممكن است استرس‌زا باشد مثل ازدواج، بچه‌دار شدن و كار جديد.با تهيه بايد پاسخ‌هايي براي كنارآمدن با محرك‌هاي تنش‌زا بايد توانايي پاسخ دادن به آنها را داشته باشيم.

* استرس مي‌تواند يك فرد را در هم بشكند. *فرد ديگري را به مبارزه وا دارد. * به فرد ديگري درس جديدي بدهد.

 

سه عامل براي مقابله با استرس

1-  ويژگي‌هاي محرك تنش‌زا: ميزان آسيب رساني محرك‌هاي تنش‌زا بستگي به ميزان كنترل آن رويداد‌ تنش‌زا دارد. هرچه قدر كنترل در يك رويداد قوي باشد. از شدت آن استرس كم مي‌شود. پيش‌بيني اينكه چه پيش خواهد آمد نيز استرس حاصل از آن را كاهش مي‌دهد.

2-  ويژگي‌هاي شخصي: ويژگي‌هاي افراد متفاوت است. برخي افراد بسيار آسيب‌پذير و برخي ديگر بسيار مقاوم هستند. درارزيابي شناختي، افراد يك رويداد معين را متفاوت درك مي‌كنند. خودانگاره فرد بسيار مهم است. اگر خود را توانمند بدانيم و اعتماد به نفس بالايي داشته باشيم، كارآيي بيشتري خواهيم داشت.

3-  راهبردهاي مقابله‌اي: افراد مختلف در مقابله با موقعيت‌هاي مختلف، راه‌كارهاي مختلفي را به كار مي‌برند كه در اين رابطه حمايت‌هاي اجتماعي در تحمل شرايط ناخوشايند بسيار اهميت دارد.

عوامل فشار زا

ناكامي از يك هدف انتخابي براي افراد استرس زا خواهد بود. موانع فردي، محيطي، اجتماعي از مهمترين عوامل در رسيدن به اهداف ما هستند. اگر هدفهاي انتخابي فراتر از توانمندي‌هاي ما باشند دچار ناكامي فردي خواهيم شد. ناكامي محيطي مثل ترافيك . ناكامي اجتماعي مثل بيكاري.

تعارض – تعارض زماني است كه هدفي در عين حال هم خواستني باشد هم نخواستني و اين موضوع فرد را سرگردان مي‌كند. اين سرگرداني براي فرد استرس زا است.

 

تاثيرات نامطلوب فشار رواني

فشار رواني در دراز مدت مي‌تواند كارآيي دستگاه ايمني را كاهش دهد. ميزان و شدت تغييرات فيزيولوژيك بسته به شدت استرس و ويژگي‌هاي شخصيتي در افراد مختلف متفاوت است.

وقتي بدن با استرس شديد و طولاني مدت مواجه مي‌شود سه مرحله را طي مي‌كند.

  • واكنش هشدار:وقتي بدن در حالت پايين‌تر ازحد مقاومت فرد است، اگر استرس ادامه پيدا كند، بدن علائم اضطرابي را نشان مي‌دهد.
  • مقاومت:منظور مقاومت بدن در برابر استرس مورد نظر است(مواجهه بدن با استرس)
  • فرسودگي:پس از مواجهه‌‌ي طولاني، بدن وارد مرحله‌ي فرسودگي شده كه در اين حالت درمقاومت بدن برابر بيماري كاهش يافته و حتي به مرگ مي‌انجامد.

مقابله چيست؟

اگر در موقعيت‌هاي زندگي خود با مشكلاتي مواجه شويد و نتوانيد آنها را كنترل كنيد و يا نتوانيد راه‌حل مناسبي براي آن پيدا كنيد، دچار استرس مي‌شويد. با كوشش‌ها و تلاش‌هايي كه براي از ميان بردن استرس يا تحمل آن انجام مي‌دهيد، با استرس مقابله كرده‌ايد. هدف اصلي حذف عامل مزاحمي است كه زندگي را از حالت عادي خارج ساخته است.

انواع مقابله

الف) مقابله مساله مدارانه: در اين مقابله فرد به صورت مستقيم كار يا فعاليتي را انجام مي‌دهد كه عامل استرس را از بين برده و يا آن را به حداقل برساند. با استفاده از حل مساله، برنامه‌ريزي، كنارگذاشتن فعاليت‌هاي غيرضروري، مشورت، فكركردن و… سعي بر حذف استرس مي‌شود.

ب) مقابله هيجان مدارانه: در اين مقابله فرد تلاشي براي حذف استرس نمي‌كند، بلكه سعي مي‌كند خود را آرام سازد تا هيجان‌ها و ناراحتي‌هايي كه در اثر استرس ايجاد شده را برطرف سازد. مانند دعاكردن، درددل كردن، نذر و نياز و… هيجانات، مانع از تفكر و تصميم‌گيري صحيح براي حل مساله و رفع استرس مي‌شود.

ج) مقابله ناسازگار: برخي از افراد قادر به حل مساله يا تحمل استرس نمي‌باشند و از مقابله‌هاي ناكارآمد و حتي مضر استفاده مي‌كنند كه باعث بروز استرس‌هاي بيشتر مي‌گردد؛ مانند دانش‌آموزي كه نياز به جلب توجه دارد و به همين دليل سيگار مي‌كشد يا فردي كه براي رهايي از مشكلات خانوادگي به مواد مخدر پناه مي‌برد.

 

 

 

راهبردهاي مقابله با استرس

1-      راهبردهاي شناختي( خودآگاهي)

  • آگاهي يافتن از احساسات خود: از آنجايي كه افراد از نظر سطح هيجاني با يكديگر متفاوت هستند، گروهي زود هيجان زده شده، خوشحال يا مضطرب مي‌شوند، گروهي ديرتر برانگيخته شده، حساسيت كمتري دارند؛ يكي از دلايل تفاوت، در ساختار ژنتيكي است و ديگري در محيط زندگي و نحوه‌ي تربيت افراد است. با آگاهي از ساختار هيجاني خود ، كنترل بيشتري مي‌توان برفشارهاي رواني ايجاد شده اعمال و پيشگيري كرد.
  • آگاهي يافتن از افكار خود: هنگام مواجه شدن با استرس، برخي افراد نگرش منفي نسبت به خود داشته، مهارت‌هايشان را دست كم مي‌گيرند، بنابراين دچار اضطراب يا افسردگي يا… شده و اين منجر به بروز رفتارهاي نامناسب مي‌شود، در حالي كه اگر افكار خود را بشناسيم،مي‌توانيم افكار خود را كنترل كرده، استرس را از بين برده و پيشگيري كنيم.
  • آگاهي از چگونگي پردازش و تفسير رويدادها: بايد اين مساله كه چه‌طور موقعيت‌ها را ارزيابي مي‌كنيم؟ چه طور رويدادهايي را يادآوري مي‌كنيم كه با باورهايمان سازگارترند؟ بايد توجه داشت كه هر فرد متناسب با باورها و عقايد خود اطلاعات دريافتي را پردازش و ادراك مي‌كند.

2-      راهبردهاي رفتاري:

  • نظام‌هاي پشتيباني: استفاده از نظام‌هاي پشتيباني، از فشار رواني كاسته و اعتماد به نفس و شور زندگي را درما تقويت مي‌كند.
  • مشاوران حرفه‌اي: در زمينه‌هاي افزايش اعتماد به نفس و تفكر منطقي اگر نزديكان يا خودمان نتوانيم كمكي كنيم بايد از مشاوران كمك گرفت.
  • مشكل گشايي: نوعي مهارت عملي است كه احساس توانمندي و تسلط بر اوضاع را افزايش مي‌دهد.
  • آرامش: آرامش دادن به خود يكي از سودمندترين روشها براي مقابله با مشكلات است.
  • تلقين به خود: به صورت صحبت كردن با خود در مواجه شدن با مشكلات، هنگام عبرت گرفتن از رويدادها موثر است.
  • شوخ طبعي: مانع از آن مي‌شود كه تسليم نتيجه‌گيري‌هاي منفي شويم و در اطرافيان نيز تاثير مثبتي دارد.
  • ورزش: ورزش نيز در احساس تسلط رواني بر خود موثر است.
  • پاداش به خود: به خاطر كارهاي خوب به خودمان پاداش دهيم.

( مهارت مقابله با استرس، شامل شناخت استرس هاي مختلف زندگي و تاثير آنها بر فرد است. به عنوان مثال اولين روز مدرسه، امتحان، از دست دادن اتوبوس، صحبت كردن در جمع، اولين روز كاري، از دست دادن عزيزان و… مي‌باشد).

برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 7

[ 1397/9/9 ] [ 20:52 ] [ عاطفه اسدزاده ] [ ]

روش هایی برای برقراری ارتباط موثر

برای ایجاد احساس خوب نسبت به خود در دیگران  نکات مهمی را باید بدانید و بتوانید در راستای عمل به آنها اقدام کنید.به جای نادیده گرفتن احساسات و عواطف خود سعی کنید آنها را بدرستی شناخته و در موقعیت های مختلف مهار کنید.اولین گام این است که شما بتوانید در ابتدا خود را به طور کامل بشناسید و ارتباط موثر داشته باشید.ارتباط موثر

ارتباط موثر

هنگامیکه بتوانید ارتباط موثر برقرار کنید، دیگران به شما احترام می گذارند و اعتماد دارند و اگر در برقراری ارتباط چندان موثر عمل نکنید، زندگی تان را در یک یا چند بعد ناقص خواهید دید.
در حقیقت، ارتباط موثر زندگی را ثمربخش می کند، اما به شرطی که مهارت های این ارتباط را بیاموزیم، با شیوه های ارتباطی در مواجهه با افراد متفاوت آشنا شویم و سعی کنیم خطاهای ارتباطی خود را اصلاح کنیم.

 

برقراری ارتباط

برقراری ارتباط موثر

● اهمیت ارتباط موثر در خانواده
ازدواج ، این پیچیده ترین شکل روابط انسانی بدون ارتباط اثربخش نمی تواند شکوفا شود. در زندگی بیشتر زوج هایی که امیدوارند ازدواجی پربار داشته باشند به دلیل فقدان مهارت ارتباطی لازم، به نوعی رابطه موازی بدون صمیمیت ختم می شود. پس برای اداره کردن خانواده، ارتباط موثر از اهمیتی بسزا برخوردار است.
در واقع در جایی که مهارت های ارتباطی وجود ندارد، عشق میان همسران، دوستان، والدین و فرزندان به مقدار زیادی کاهش می یابد.
برای برقراری روابط رضایتبخش در خانواده، باید روش هایی کشف شوند که به ما کمک کنند تا حداقل روی بخشی از شکاف های بین فردی ما و دیگران پلی زده شود. در واقع ارتباط موثر میان زن و شوهر مستلزم آن است که دو طرف، با وجود تفاوت های بسیار خود را برابر احساس کنند.
شرایطی که زنان بپذیرند در مقامی برابر با مرد هستند و بدون احساس وابستگی و فرودستی می توانند از خود سخن بگویند و به توصیف و تشریح زندگی، روحیات و مشکلات خود بپردازند.
از سوی دیگر مرد نیز برای شنیدن آنچه زن می خواهد از خود بگوید، باید او را همتای خود بداند البته اگر مردان حتی فقط به شنیدن آنچه همسرشان درباره خود می گویند تمایلی داشتند، بخش بزرگی از اختلال ارتباطی میان دو جنس تاکنون حل شده بود؛ چیزی که در حال حاضر با تحقق آن فاصله بسیاری داریم.

● برونگراها و درونگراها
هنگام برقراری ارتباط با برونگراها دقت کنید، چرا که آنان بلافاصله با انرژی ای که دارند شما را تحت تاثیر قرار می دهند. آنها که سرشار از زندگی اند تمایل دارند که کاملا حالت فیزیکی داشته باشند.
مثلا دستان خود را در اطراف تکان می دهند تا نکاتی را متذکر شوند و طیف وسیعی از حالات احساسی را از خود بروز می دهند.
از سوی دیگر، درونگراها از نظر فیزیکی خوددارند و خونسردی و توداری از خود نشان می دهند. در گروه ها بخصوص افراد برونگرا انرژی کسب می کنند، در حالی که ممکن است درونگراها خود را کنار بکشند.
برونگراها در برقراری ارتباط معمولا بیشتر و بلندتر حرف می زنند، در حالی که درونگراها کمتر حرف می زنند. پس در برقراری ارتباط با یک فرد برونگرا اجازه بدهید صحبت کند و با صدای بلند افکار خود را بیان کند. از طرف دیگر اگر می دانید که با یک درونگرا طرف هستید، زمان بیشتری را صرف گوش دادن کنید، نه صحبت کردن.

حس کننده ها 

افراد کم حرف و حس کننده


● حس کننده ها و شهودی ها
حس کننده ها افرادی هستند که تمایل دارند با عبارات کوتاه حرف بزنند، در حالی که شهودی ها بیشتر حاشیه می روند.
زبان برای فرد شهودی، ابزار بازی است، ولی برای حس کننده ها یک ابزار کاری است. شهودی ها دوست دارند جملات دیگران را تمام کنند، در حالی که حس کننده ها به احتمال بیشتر صبر می کنند تا طرف مقابل افکار خود را به طور کامل بیان کرده باشد، شهودی ها تکرار و جمع بندی می کنند.
حس کننده ها تمایل زیادی دارند که به شکل آراسته و مطابق با فعالیتی که دارند لباس بپوشند، در حالی که شهودی ها برای خوشایند خود لباس می پوشند. لازم است در برخورد با حس کننده ها دقت کنید که آنان بررسی شفاف موضوع دم دست را دوست دارند پس حقایق، مثال ها و مواردی را ارائه کنید.
جملات را به طور کامل ادا کنید و برای تاکید بر استدلال های خود از مثال ها زیاد استفاده کنید. از طرفی شهودی ها چون ترجیح می دهند که نخست تصویری بزرگ از موضوع دریافت کنند، سعی کنید از استعاره و تشبیه برای آنان بیشتر استفاده کرده و بر حقایق خیلی پافشاری نکنید.

● متفکرها و احساس کننده ها
متفکرها در روابط بین فردی سردند، در حالی که احساس کننده ها گرم هستند. از طرف دیگر، متفکرها اعتماد به نفس دارند، آنها دوست دارند سریع به اصل موضوع بپردازند و حداقل زمان ممکن را هدر دهند.
در جایی که احساس کننده ها از تعارض دوری می گزینند، متفکرها به احتمال زیاد بر آن (تعارض) اصرار می ورزند. در جایی که احساس کننده ها عاطفی هستند، متفکرها طرفدار واقعیتند.
در مواجهه با متفکرها، منطقی و خوددار باشید. از آنها نپرسید چه احساسی دارند، بلکه بپرسید به چه فکر می کنند.
با آنان مختصر حرف بزنید و چیزی را تکرار نکنید، اما در رابطه با احساس کننده ها به موضوعات مردمی بپردازید، تماس چشمی قوی برقرار کنید، پی درپی لبخند بزنید و دوستانه برخورد کنید.

● قضاوت کننده ها و ادراک کننده ها
افراد قضاوت کننده در ظاهر بیرونی خود بیشتر رسمی اند در حالی که ادراک کننده ها بیشتر سرسری اند. در حالی که قضاوت کننده ها خوددار، جدی و قاطع هستند، ادراک کننده ها بیشتر دوستدار تفریح، بازیگوشی و گستاخ هستند. قضاوت کننده ها اغلب به نظر می رسد که عجله دارند.
ادراک کننده ها بیشتر ظاهر آدم های آرام را دارند. قضاوت کننده ها سرراست و دارای اعتماد به نفس هستند، در حالی که ادراک کننده ها انعطاف پذیرترند و در اتخاذ راهکاری خاص، کمتر مصمم هستند.
در برقراری ارتباط با قضاوت کننده ها مسائلی را که مطرح می کنید، حل و فصل کنید و جمع بندی نمایید. به آنها اجازه بدهید که تصمیم بگیرند و زمان آنها را هدر ندهید. از طرف دیگر به نیاز ادراک کننده ها برای پرسیدن احترام بگذارید. تصمیمات خود را بر آنها تحمیل نکنید و به آنان امتیاز بدهید.

ارتباط موثر

روش های برقراری اتباط موثر


● شیوه های ارتباطی
شیوه های برقراری ارتباط به این شرح است:
نکته:در یک ارتباط دوجانبه دو طرف انتظارات خاصی دارند که اگر این انتظارات برآورده نشود عکس العمل ها توام با سرخوردگی و عصبانیت خواهد بود
▪ شیوه ارتباطی بسته:در برخورد مثلا کارکنان با شیوه ارتباطی بسته، آنان را در محیطی قرار دهید که احساس امنیت بیشتر کنند. آنها در محیطی که به برخورد زیاد با دیگران نیاز ندارند، بهتر کار می کنند. همچنین مدیران دارای شیوه ارتباطی بسته را تهدید نکنید، از آنان زیاد سوال نکنید و انتظار هیچ گونه تقدیر، راهنمایی، انتقاد یا کمک از او نداشته باشید.
▪ شیوه ارتباطی کور:کارکنان با این شیوه ارتباطی اعتماد به نفس بالایی دارند، در بحث ها تبحر زیادی دارند، انتقادات را جدی نمی گیرند و اهل سازش نیستند. آنان برای قدرت احترام زیادی قائلند و اغلب کارکنانی سختکوشند، پس سعی کنید از مهارت کارکنان با این شیوه ارتباطی در افزایش بهره وری بیشتر استفاده کنید.
اگر امکان داشت به آنان اجازه دهید مسوولیت کامل یک پروژه را به عهده بگیرند. همچنین در برخورد با مدیران با شیوه ارتباطی کور به انتقادات آنها گوش دهید و به آنها احترام کافی بگذارید. معمولا این دسته از مدیران از ارائه هرگونه پیشنهاد متنفر هستند و اگر با دید غلط این مدیر برخورد کنید، وضعیت کاری شما بسیار دشوار خواهد شد.
▪ شیوه ارتباطی پنهان:به خاطر بسپارید که ممانعت از کارکنان دارای شیوه ارتباطی پنهان کار دشواری است. آنها تمایل به موفقیت دارند ولی تقریبا به کسی اعتماد ندارند، با آنان صریح و روشن باشید.
به آنها نشان دهید همکاری گروهی صادقانه، تنها راه پیشرفت است. در برقراری رابطه با مدیری با شیوه ارتباطی پنهان، انتظار نداشته باشید که همه چیز را به طور آشکارا بیان کند. این مدیر ممکن است اهل نیرنگ باشد و همیشه در رفتارش صداقت نداشته باشد.
کاری کنید که مدیرتان اطمینان حاصل کند که شما در پی به دست آوردن سمت او نیستید. البته از برخوردهای حساب شده و بادرایت با وی هراسی نداشته باشید چراکه این مدیر در چنین شرایطی اغلب عقب نشینی خواهد کرد.
▪ شیوه ارتباطی باز:در مواجهه با کارکنان با شیوه ارتباطی باز به آنان اعتماد کنید چرا که به اعتماد شما پاسخ خوبی می دهند. آنها را در محیطی قرار دهید تا دوستی ها گسترش یابند و به آنها وظایفی محول کنید که دارای چالش باشد. کارکنان شیوه ارتباطی بسیار باز، اغلب زیاد صحبت می کنند، تصور نکنید این افراد نمی توانند همزمان هم کار کنند و هم صحبت کنند. در ارتباط با مدیران باز، صداقت داشته باشید و به صورت باز برخورد کنید. البته از درایت خود نیز استفاده کنید. همچنین در تبادل احساسات شغلی، تردیدها و دغدغه ها درنگ نکنید.

● حفظ ارتباط
روابط مستحکمی که ما در محل کار یا در هر مکان دیگری برقرار می کنیم، به یک یا چند نیاز ما پاسخ می دهد. تا وقتی که این روابط در رفع نیازهای متقابل کارآمد باشد، تداوم خواهد یافت، در غیر این صورت روابط رو به زوال خواهد رفت. معمولا در برقراری روابط و حفظ آن دو عامل مهم باید به خاطر سپرده شود:
1 ـ انتظارات مشخص و روشن
2 ـ کیفیت متقابل روابط فردی
در یک ارتباط دوجانبه، هر یک از طرفین ارتباط، انتظارات خاصی از یکدیگر دارند. رییس شما انتظارات مشخصی از شما و سایر کارکنان دارد. شما نیز انتظارات خاصی از رییس و همکاران خود دارید. متقابلا همکاران شما نیز انتظاراتی از شما و یکدیگر دارند. چنانچه انتظارات ما برآورده نشود عکس العمل ها توام با سرخوردگی، عصبانیت، سوءظن و عدم اعتماد خواهد بود.
برخی از افراد این احساسات را درون خود نگه می دارند، اما برخی دیگر دست به اقدام تدافعی می زنند. درواقع هر بار که انتظارات ما برآورده نمی شود، به روابط ما خدشه وارد می شود و تا وقتی که انتظارات برآورده و موشکافی نشود، تغییر رویه صورت نگیرد یا انتظارات به طریقی مورد بازنگری قرار نگیرد، روابط رو به نابودی خواهد رفت. در ارتباطات بین فردی اغلب انتظارات ما ناگفته باقی می مانند تا وقتی که این انتظارات زیر پا گذارده می شود.
ما تصور می کنیم دیگران می دانند چه انتظاری از آنها داریم بدون این که به آنها چیزی گفته باشیم. در مورد کیفیت دوسویه روابط میان فردی نیز باید گفت، روابط میان فردی و دارای ماهیت متقابل است.
به عنوان مثال چنانچه همکاری برای شما کاری انجام می دهد، مثلا شما را در انجام کاری دشوار کمک می کند، شما نیز متقابلا سعی می کنید تا کاری برای او انجام دهید.
به لحاظ ماهیت روابط متقابل افراد براساس چگونگی برداشت شان از دیگران و ماهیت ارتباطات، با آنها (دیگران) ارتباط برقرار می کنند. تا وقتی که این روابط دوجانبه ادامه داشته باشد، رابطه نیز افزایش می یابد.
چنانچه کاری که شما برای دیگری انجام می دهید به طرز چشمگیری بیشتر از چیزی باشد که دیگران برای شما انجام می دهند، ماهیت متقابل رابطه شما از تعادل خارج می شود و رابطه یا رو به زوال خواهد رفت یا حداقل تا زمانی که تعامل مجدد برقرار شود، معلق باقی خواهد ماند.

برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 7

[ 1397/9/9 ] [ 20:38 ] [ عاطفه اسدزاده ] [ ]

ارتباط بین فردی چیست؟

ارتباط بین فردی فرایندی است که مردم از طریق آن اطلاعات، احساسات و منظورشان را به‌واسطه پیام‌های کلامی و غیرکلامی تبادل می‌کنند: این‌یک ارتباط رودررو است.

ارتباط بین فردی، فقط کلماتی که بیان می‌­شوند یا زبانی که استفاده می‌­شود نیست، بلکه چگونگی بیان آن‌­ها و پیام‌های غیرکلامی می‌باشد که از طریق لحن صدا، حالت چهره و حرکات و زبان بدن ارسال می‌شود.

هنگامی‌که دو یا چند نفر در یک مکان هستند و از حضور هم آگاهی دارند، مهم نیست که به‌صورت نامحسوس یا سهواً، اما برقراری ارتباط در حال رخ دادن است.

بدون هیچ صحبتی، یک مشاهده‌کننده ممکن است در حال استفاده از نشانه‌های وضعیت بدن، حالت چهره و شکل لباس پوشیدن (پوشش) برای ایجاد یک ذهنیت و ادراک از نقش، وضعیت احساسی، شخصیت و یا مقاصد دیگران باشد. اگرچه ممکن است قصد برقراری هیچ ارتباطی در میان نبوده باشد، بااین‌وجود مردم پیام‌هایی را از طریق چنین شیوه‌های غیرکلامی دریافت می‌کنند.

مقاله های ما با عناوین زبان بدن در ارتباط غیر کلامی و صدا و چهره در ارتباط غیر کلامی را نیز مطالعه کنید.

اجزای ارتباط بین فردی

تحقیقات زیادی انجام‌شده است تا سعی شود که ارتباط بین فردی را به تعدادی از عناصر تقسیم‌بندی کند تا بتوان آن را آسان‌تر درک کرد. معمولاً این عناصر عبارت‌اند از:

۱٫ ارتباط برقرارکننده­‌ها

برای هر ارتباطی که صورت می‌گیرد حداقل دو نفر باید درگیر باشند. فکر کردن به ارتباطی که شامل یک فرستنده و یک گیرنده­‌ی پیام است، ساده است. بااین‌حال، مشکل این روش در دیدن رابطه به‌صورت یک فرآیند ارتباطی یک‌طرفه است که در آن یک نفر پیام را می‌فرستد و دیگری دریافت می‌کند. برای مثال، هنگامی‌که یک نفر صحبت می‌کند و دیگری در حال گوش دادن است.

درواقع ارتباطات تقریباً همیشه یک فرآیند پیچیده و دوطرفه است، به‌طوری‌که افراد هم‌زمان پیام‌هایی را به یکدیگر می‌فرستند و از هم دریافت می‌کنند. به‌عبارت‌دیگر، ارتباط یک فرایند تعاملی است. درحالی‌که یک نفر صحبت می‌کند، دیگری گوش می‌دهد، اما در حین گوش دادن، بازخوردهایی را به شکل لبخند، تکان دادن سر و غیره ارسال می‌کند.

۲٫ پیام

پیام نه‌تنها به معنای به کار بردن کلام و انتقال اطلاعات است، بلکه پیام‌های غیرکلامی مانند حالت چهره، لحن صدا، اشارات و حرکات بدن و زبان بدن نیز مبادله می‌شوند. رفتار غیرکلامی می‌تواند اطلاعات اضافی را در خصوص پیام گفتاری انتقال دهد. به‌طور خاص، پیام غیرکلامی می‌تواند نگرش‌­های عاطفی که ممکن است در پس محتوای گفتار باشد را فاش کند.

مقاله ما با عنوان صحبت موثر را نیز مطالعه کنید.

۳٫ نویز (اختلال)

اختلال (نویز) معنای خاصی در نظریه ارتباط داشته و به هر چیزی که پیام را تحریف می‌کند اشاره دارد، به‌طوری‌که آنچه دریافت می­‌شود از آنچه مدنظر گوینده‌­ی پیام بوده، متفاوت است. درحالی‌که “اختلال” طبیعی (به‌عنوان‌مثال، صداهای پس‌زمینه یا صدای هواپیمای جتی که نزدیک به زمین پرواز می‌­کند) می‌تواند از برقراری ارتباط موفقیت‌­آمیز جلوگیری کند، عوامل دیگری به‌عنوان “اختلال” در نظر گرفته می‌شوند. استفاده از اصطلاحات خاص پیچیده، زبان بدن نامناسب، بی‌توجهی، عدم علاقه و تفاوت‌­های فرهنگی می‌تواند به‌عنوان “اختلال” درزمینه‌­ی ارتباط بین فردی در نظر گرفته شود. به‌عبارت‌دیگر، هرگونه تحریف یا تناقض که در طی برقراری ارتباط اتفاق می‌افتد، می‌تواند به‌عنوان اختلال دیده شود.

مقاله ما با عنوان موانع برقراری ارتباط موثر را نیز مطالعه کنید.

۴٫ بازخورد

بازخورد شامل پیام‌هایی است که گیرنده برمی‌گرداند و به فرستنده اجازه می‌دهد تا بداند که پیام‌هایش تا چه اندازه صحیح دریافت شده‌اند، همچنین عکس‌العمل دریافت‌کننده چگونه است. گیرنده ممکن است به پیام غیرعمدی و نیز عمدی پاسخ دهد. انواع بازخورد وجود دارد، ازجمله اظهارات کلامی مستقیم، مانند “دوباره بگو، من متوجه نشدم” تا حالت‌­های چهره­‌ی نامحسوس یا تغییرات در وضعیت بدن که ممکن است به فرستنده نشان دهد که گیرنده از پیام احساس ناراحتی می‌کند. بازخورد به فرستند اجازه می‌دهد تا به‌منظور بهبود ارتباط، پیامش را تنظیم، تطبیق و یا تکرار کند.

مقالات ما با عناوین ارائه و دریافت بازخورد، شفافیت و شفاف سازی، بازتاب و گوش دادن فعال را نیز مطالعه کنید.

تمامی ارتباطات تحت تأثیر زمینه‌­ای هستند که در آن رخ می‌دهند. هرچند، صرف‌نظر از نگاه به موقعیت جایی که تعامل در آن صورت می‌گیرد، به‌عنوان‌مثال در یک اتاق، دفتر یا شاید فضای باز، زمینه‌­ی اجتماعی نیز باید موردتوجه قرار گیرد، مثلاً نقش‌ها، مسئولیت‌ها و جایگاه اجتماعی ارتباط برقرارکنندگان. فضای احساسی و انتظارات افراد از تعامل نیز بر ارتباط تأثیرگذار خواهد بود.

۵٫ کانال

مهارت‌های ارتباط بین فردی

کانال به ابعاد فیزیکی اشاره دارد که از طریق آن پیام از یک شخص به دیگری منتقل می‌شود. در یک زمینه­‌ی رودررو، کانال‌هایی که استفاده می‌شوند عبارت‌اند از گفتار و بینایی، بااین‌حال در طول یک مکالمه تلفنی کانال تنها به گفتار محدود می‌شود.

هنگامی‌که فرصتی برای مشاهده برخی از ارتباطات بین فردی دارید، از رفتارهای کلامی و غیرکلامی در ذهنتان نکته بردارید.

عوامل زیر را مشاهده و درباره‌­ی آن­ها فکر کنید:

  • ارتباط برقرارکننده‌ها چه کسانی هستند؟
  •  
  • چه پیام‌هایی مبادله می‌شود؟
  •  
  • چه نویزهایی (در صورت وجود) پیام را تحریف می‌کنند؟
  •  
  • چگونه بازخورد داده می‌شود؟
  •  
  • زمینه (موضوع) ارتباط چیست؟

شما احتمالاً این کار را همیشه و ناخودآگاه انجام می‌دهید، اما زمانی که به‌طور فعال ارتباط بین فردی را مشاهده می‌کنید، روال آن را بیشتر می‌توانید درک کنید.

با مشاهده دیگران، یعنی تلاش آگاهانه برای درک چگونگی رخ دادن ارتباط، در مورد چگونگی برقراری ارتباط و آگاهی بیشتر از پیام‌هایی که می‌فرستید، فکر خواهید کرد. این ‌یک فرصت عالی برای شما جهت توسعه مهارت‌های ارتباط بین فردیتان فراهم می‌کند.

استفاده از ارتباط بین فردی

اکثر ما، اغلب چندین بار در روز، به‌طور منظم در ارتباطات بین فردی درگیر می­‌شویم، اینکه چقدر خوب با دیگران ارتباط برقرار می­‌کنیم معیاری برای میزان مهارت‌­های بین‌فردی ما می­باشد.

ارتباط بین فردی یک مهارت کلیدی زندگی است و می‌تواند در موارد زیر مورداستفاده قرار بگیرد:

  • دادن و گرفتن اطلاعات
  •  
  • تأثیر بر نگرش و رفتار دیگران
  •  
  • شکل دادن تماس‌­ها و حفظ روابط.
  •  
  • ایجاد حس از جهان و تجارب ما در آن
  •  
  • بیان نیازهای شخصی و درک نیازهای دیگران
  •  
  • دادن و دریافت حمایت عاطفی
  •  
  • تصمیم‌گیری و حل مشکلات
  •  
  • پیش‌بینی و پیش‌گویی (تخمین) رفتار
  •  
  • تعدیل قدرت

مجموعه مهارت‌های ارتباط بین فردی از المان‌های مهم توسعه فردی به شمار می‌رود.

برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 7

[ 1397/9/9 ] [ 20:02 ] [ عاطفه اسدزاده ] [ ]

مهارت همدلی 

محققان معتقدند، همدلی توانمندی ای است که وجود آن را از نخستین سال های زندگی در کودک می توان مشاهده کرد. از نخستین سال های زندگی، بسیاری از رفتارهای کودک حاکی از این واقعیت است که او قادر به درک دیگران است و می تواند با آنها همدلی کند. با وجود این، افراد مختلف از نظر توانایی و تمایل به همدلی کردن با هم متفاوت اند و این تفاوت در میل به همدلی در افراد مختلف به شیوه تربیت کودکان از جانب والدین بستگی دارد. درصد قابل توجهی از رفتارهای همدلانه کودکان از طریق تماشای شیوه واکنش نشان دادن اطرافیان در مقابل درماندگی دیگران شکل می گیرد. کودکان با تقلید از آنچه که می بینند، واکنش های حاکی از همدلی را در خود به وجود می آورند.

 

متاسفانه امروزه شاهد این واقعیت هستیم که با بزرگ تر شدن کودکان و ورود آنها به جامعه، توان همدلی در آنها کاهش می یابد و این یکی از بزرگ ترین معضلات جامعه ای است که سمت صنعتی شدن می رود. هر یک از ما آنقدر درگیر مسائل شخصی خود هستیم که فرصتی برای با هم بودن پیدا نمی کنیم. یا آنقدر ارتباطاتمان مرزبندی شده، که هنگام وقوع مشکلات خواه به دلیل احترام گذاشتن به وقت دیگران و خواه به دلیل عدم اعتماد به خود مسائل خود را با دیگران در میان نمی گذاریم. به این ترتیب روز به روز از میزان توان همدلی ما با دیگران کاسته می شود.حال که به نقش پراهمیت همدلی پی برده اید، ممکن است این سوال در ذهنتان شکل بگیرد که همدلی چیست؟ و چگونه می توان این توانایی را در خود پرورش داد؟

 

تعریف همدلی 

همدلی نوع خاصی از توجه داشتن به دیدگاه دیگری است. درواقع، همدلی دو جزء شناختی و یک حزء عاطفی دارد. اجزای شناختی همدلی عبارتند از توانایی در شناسایی و نامگذاری حالات دیگران و توانایی در حدس زدن دیدگاه اشخاص دیگر. جزء عاطفی آن عبارت است از توانایی در نشان دادن پاسخ عاطفی مناسب، به منظور برقراری روابط همدلانه. فرد باید بتواند خود را به جای دیگران بگذارد، امور را از دیدگاه آنها ببیند و از خود بپرسد اگر من به جای او و در شرایط او بودم، چه احساسی داشتم؟ شراط لازم برای انجام چنین کاری خودآگاهی است.

 

وقتی ما بتوانیم خودمان را با تمام کمبودها و توانایی هایمان بشناسیم، آنگاه دیگران را با همان وضعیتی که هستند با تمام نقاط ضعف و قوتشان می پذیریم و به آنها احترام می گذاریم. از دیگر شرایط لازم برای ایجاد همدلی بین افراد، اعتماد متقابل است. به عبارت دیگر اعتماد متقابل هنگامی ایجاد می شود که طرفین درگیر در ارتباط، نسبت به همدیگر یکدلی، آسایش و امنیت خاطر داشته باشند و این اعتماد حاصل نمی شود، مگر با شناخت تفاوت های فردی و احترام گذاشتن به آن.

برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 7

[ 1397/9/9 ] [ 19:41 ] [ عاطفه اسدزاده ] [ ]

« مهارت خودآگاهي »

خودآگاهي چيست؟ «خودآگاهي» توانايي شناخت خود و آگاهي از خصوصيات، نقاط ضعف و قوّت، خواسته‌ها، ترسها و انزجارهاست. براي اكثر ما توصيف ويژگي‌هاي اخلاقي و رفتاري خود براي ديگران، كار سخت و دشواري مي‌باشد.به عنوان مثال ممكن است پاسخ به اين سوال كه چه كسي هستيم، سخت و دشوار باشد.

  • اكثر ما فقط در مورد ويژگي‌هاي كلي و عمومي خود از جمله سن، جنس، نام خانوادگي، تحصيلات، وضعيت شغلي و ... خود صحبت مي‌كنيم و از ويژگي‌هاي شخصيتي و رفتاري خود اطلاعات كافي و مناسبي نداريم.
  • به عنوان مثال: نمي‌دانيم كه چه كارهايي را خوب مي‌توانيم انجام دهيم؟ چه ويژگي‌هاي اخلاقي خوب و مثبتي داريم؟ به چه علت مهربان هستيم؟ چه ويژگي‌هاي منفي اخلاقي داريم.
  • رشد خودآگاهي به فرد كمك مي‌كند تا دريابد تحت استرس قرار دارد يا نه و اين معمولاً پيش شرط ضروري روابط اجتماعي و روابط بين فردي موثر و همدلانه‌ است.
  • به طور كلي در مهارت خودآگاهي مي‌آموزيم كه: 
    • با تكيه بر نقاط قوت خود براي بهبود نقاط ضعف خود تلاش كنيم. آگاهي از نقاط ضعف باعث مي‌شود كه فرد با استفاده از اين آگاهي بتواند تسلط بيشتري بر خود داشته باشد.
    •  احساسات خود را بشناسيم. چون فردي كه از احساسات خود آگاه مي‌شود مي‌تواند آنها را كنترل كند. ناتواني در كنترل و مهار احساسات مي‌تواند به اعتياد، خشونت و ... بيانجامد.
    •  از نيازهاي خود اطلاع پيدا كنيم و ياد بگيريم كه از مسيرهاي سالم نيازهاي خود را مرتفع سازيم.
    • در زندگي خود اهداف واقعي را دنبال نماييم و از دنبال كردن اهداف غيرواقعي، تخيلي و كمال‌گرايانه پرهيز كنيم. چرا كه اهداف غير‌واقع بينانه باعث ناكامي و به تبع آن خشم و خشونت مي‌شود.
    • در نهايت خودآگاهي باعث ارزشمندي ما مي‌شود و به ما كمك مي‌كند تا دنبال ارزشهاي واقعي به جاي ارزشهاي كاذب باشيم و رضايت كافي از زندگي داشته باشيم.

شناخت احساسات:
يكي از اجزاي مهم مهارت خودآگاهي «شناخت احساسات» است.

  • از عوامل مهمي كه به ما كمك مي‌كند زندگي خوب و موفق داشته باشيم اين است كه خود را بشناسيم، احساس خوبي در مورد خود داشته باشيم و از كسي كه هستيم، شاد و راضي باشيم.
  • فكر مي‌كنيد كسي كه احساس خوبي نسبت به خود دارد چه ويژگي‌هايي دارد؟ تعدادي از ويژگي هاي چنين فردي به شرح ذيل است:
  • خصوصيات مثبت، توانايي‌ها و استعدادهاي خود را مي‌شناسد و به آن‌‌ها افتخار مي‌كند.
  •  خصوصيات منفي و نقاط ضعف خود را مي‌شناسد، مي‌پذيرد و سعي مي‌كند آن‌ها را اصلاح نمايد.
  •  موفقيتها و شكستهاي خود را مي‌شناسد و مي‌پذيرد.
  •  به خود و ديگران احترام مي‌گذارد.
    براي رسيدن به اهداف خود تلاش مي‌كند.
  •  شما چه احساسي در مورد خود داريد؟ آيا از كسي كه هستيد، شاد و راضي هستيد و احساس خوبي در مورد خود داريد؟
  •  آيا تا بحال شده فكر كنيد ديگران از شما بهتر هستند و دوست داشته باشيد اي كاش جاي آنها بوديد؟
    برخي اوقات افرادي كه به ما نزديك هستند بيش از خود ما راجع به نكات قوت و آنچه كه ما را منحصر به فرد مي‌سازد مي‌دانند. بنابراين براي پي بردن به خصوصيات مثبت خود بهتر است فعاليت زير را انجام دهيد.

برادر يا خواهر
--------------
--------------
--------------
 يكي از والدين
--------------
--------------
--------------
خودم
--------------
--------------
--------------
يك استاد
--------------
--------------
--------------
نام خود را بنويسيد
--------------
--------------
--------------
يك بزرگسال
--------------
--------------
--------------
یک همکاسی دختر
------------
------------
------------
 يك همكلاسي پسر
--------------
--------------
--------------
يك هم‌اتاقي
--------------
--------------
--------------


  •  در جدول زير در خانه مركزي نام خود را در فضاي خالي بنويسيد.
  •  در خانه «خودم» سه خصوصيات را كه در مورد خود مي‌پسنديد يادداشت نمايند.
  •  از گروههاي زير (حداقل چهار نفر را بيابيد كه شما را به خوبي مي‌شناسد)، بخواهيد سه خصوصيت را كه شما مي‌پسنديد نام ببرند. سپس پاسخهاي آنها را در خانه‌هاي مربوط بنويسيد. حالا بينديشيد:
    •  از پي بردن به اينكه افراد چه خصوصياتي را در شما مي‌پسندند چه احساسي پيدا مي‌كنيد؟
    • آيا به نكات قوتي در خود پي برده‌ايد كه از آن اطلاع نداشتيد؟
    •  آيا موردي وجود داشت كه هيچ‌كس به نقطه قوتي كه خود آن را مهم مي‌پنداريد اشاره‌اي نكرده باشد و شما از آن احساس نااميدي كرده باشيد؟
    • چگونه مي‌توان ديگران را از اين نقطه قوت آگاه ساخت؟
    •  آيا موردي وجود داشت كه در آن بيش از يك نفر به يك خصوصيت مثبت شما اشاره كرده باشد؟
    •  و در نهايت به اين سوال پاسخ دهيد كسي كه احساس خوبي نسبت به خود دارد در مورد خود چطور فكر مي‌كند و چگونه رفتار مي‌كند.

علاوه بر شناخت خصوصيات مثبت، شناخت نقاط ضعف خود نيز در آگاهي ما نقش مؤثري ايفا مي‌كند.
شناخت نقاط منفي خود، پذيرش آنها و تلاش براي اصلاح آنها نيز مي‌تواند احساس خوبي در ما بوجود آورد.
همه ما ممكن است يكسري خصوصيات منفي داشته باشيم و يا در انجام بعضي از كارها و يا دروس ضعيف باشيم.
...اگر به جاي اينكه به خاطر اين نقاط ضعف خود را سرزنش كنيم و يا خود را آدم بد و بي‌استعدادي بدانيم سعي كنيم آن‌ها را تغيير داده و يا اصلاح كنيم، آن وقت اين نقاط ضعف تبديل به خصوصيات مثبت و نقاط قوت مي‌شود و احساس خيلي خوبي نسبت به خود پيدا مي‌كنيم، آنگاه از كسي كه هستيم شاد و راضي مي‌شويم.
در جدول زير 3 مورد از خصوصيات منفي و يا كارهايي كه در آن‌ها ضعيف هستيد، بنويسيد. سپس اضافه كنيد كه چطور مي‌توانيد آن‌ها را تغيير دهيد و يا اصلاح كنيد و اگر چنين كاري انجام دهيد چه احساسي در مورد خود پيدا خواهيد كرد. 

نقاط ضعف مننحوه اصلاح آننوع احساس پس از اصلاح
   


هوش هيجاني:

  • يكي ديگر از اجزاي مهم مهارت خودآگاهي، پي بردن به«هوش هيجاني» خود مي‌باشد. به راستي هوش هيجاني چيست؟
  • هوش هيجاني عبارت است : از توانايي شما براي اكتساب و به كار گيري دانش به دست آمده از احساسات خودتان و احساسات ديگران به منظور دستيابي به موفقيت بيشتر و بهره‌مندي از زندگي كاملتر.
  • رسيدن به چنين هوشي داراي مراحل زير مي‌باشد:
    • آگاهي از احساسات خود
    • كنترل و اعمال مديريت بر احساسات به ويژه احساسات دلتنگ‌كننده.
    • خودانگيختگي يا داشتن منبع حمايت دروني
    • همدلي يا درك احساسات و علايق ديگران و احترام گذاردن به تفاوتهاي موجود در احساسات افراد نسبت به پديده‌هاي مختلف.
    • كنترل روابط
                   « اثرات سودمند هوش هيجاني بر اشخاص»
    • خودارزيابي و خودآگاهي.
    • شناخت نقاط قوت و حوزه‌هاي پيشرفت.
    • افزايش قابليت و توانمندي‌هاي اجتماعي.
    • مهارت در كسب آرامش و اعتماد به نفس
  • افرادي كه هوش هيجاني بالايي دارند داراي
    « تفكر واگر» هستند، يعني نسبت به نظرات ديگران بي‌تفاوت نبوده بلكه آن‌ها را مورد بررسي قرار مي‌دهند و با استدلال آنها را مي‌پذيرند، يا رد مي‌كنند و يا در صورت لزوم موارد ترميمي به آن‌ها اضافه مي‌نمايند.
  • اين افراد داراي ويژگي « خودسامانگري» هستند يعني، به ارزيابي توانايي‌هاي خود در مجموعه انساني، گروهي و سازماني مي‌پردازند و طي آن جايگاه خود را براساس نقش‌هايي كه ايفا مي‌كنند ترسيم مي‌نمايند كه براي تحقق آن، ساماندهي روابط اجتماعي از اهميت خاص برخوردار است.
    تجربه نشان داده كه هرگز توانمندي‌هاي افراد در كنج انزوا و عزلت به فعل در نيامده و عيني نمي‌شود.
  • گروه، اجتماع و همنوعان بستر مناسبي هستند كه طي يك فرايند بازخوردي، رفتار افراد را شكل و جهت مي دهند.

عزت نفس:

  • از اجزاي مهم ديگر خودآگاهي « عزت نفس» يا اعتماد به نفس مي‌باشد. عزت نفس كليد اصلي بهداشت روان است.
  • عزت نفس منوط به ميزان احترام و ارزشي است كه فرد براي خود قائل است. چنانچه قضاوت ما نسبت به ارزشهايي كه داريم مثبت باشد داراي عزت نفس مثبت و چنانچه قضاوت ما منفي باشد داراي عزت نفس ضعيفي هستيم.
  • براي بالا بردن عزت نفس خود سعي كنيد.
    • روابط اجتماعي خود را گسترش دهيد و با دوستان زيادي ارتباط برقرار كنيد.
    • با خانواده خود ارتباط گرم و مستمر داشته باشيد.
    • اهداف كوتاه‌مدت، ميان‌مدت و بلندمدت را به گونه‌اي طراحي كنيد كه بتوانيد به آنها دسترسي پيدا كنيد.
    • نقاط ضعف خود را بعد از شناسايي برطرف كنيد و به شناسايي نقاط قوت خود بپردازيد.
    • هرگز خود را با ديگران مقايسه نكنيد چون اين ارزيابي منطقي نخواهد بود.
    • خويشتن پذير باشيد. يعني، احساس غرور نمائيد.
    • مثبت فكر كنيد و هميشه سعي كنيد نيمه پرليوان را ببينيد.
    • افرادي را بيابيد كه بتوانيد از آنها چيزي بياموزيد.
    • اتفاقات ناخوشايند زندگي خود را بپذيريد.
    • بر عادات ناپسند خود غلبه نماييد.
    • از هيچ چيز نترسيد، چون ترس از موانع اعتماد به نفس است.
    • خود را به ديگران وابسته نكنيد و حتي المقدور به ديگران كمك كنيد.
    • همه را ببخشيد. روح خود را آزاد كنيد، نفرت را به دل راه ندهيد.
برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 7

[ 1397/9/8 ] [ 9:38 ] [ عاطفه اسدزاده ] [ ]
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
خبرنامه
جستجو در وبلاگ

آمار بازدید
آنلاین : 1
بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته گذشته : 3
بازدید ماه گذشته : 88
بازدید سال گذشته : 124
کل بازدید : 124
امکانات وب